قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
311
تاريخ الفي ( فارسى )
روان شد . پس عمّار ياسر حمله كرد و اشتر نخعى در عقب عمّار حمله كرد ، و عدىّ بن حاتم الطائىّ بر عقب اشتر نخعى تاخت . بعد از آن رفاعة بن شداد . بعد از آن هانى بن هانى . بعد از آن عمرو بن حمق الخزاعى . الغرض اين جماعت از سرداران و مبارزان اصحاب امير المؤمنين پياپى بر اصحاب جمل حمله كردند و مبارزتها نمودند و جنگها كردند كه چشم هيچ بيننده نديده و گوش هيچ شنونده نشنيده ، تا هودجى كه عايشه در آن نشسته بود بر مثال خارپشتى شده از بسيارى تير كه در آن زدند . در تاريخ اعثم كوفى آورده كه بنى ضبّيّه از غايت مبالغه سرگين آن شتر برمىگرفتند و مىبوييدند و با يكديگر مىگفتند كه سرگين شتر مادر ما عايشه بسيار از مشك خوشبوتر است . اشتر نخعى در آن ساعت در ميدان حرب مىگشت و آواز مىداد كه : يا اصحاب الجمل كيست كه به مبارزت من بيرون آيد تا ساعتى جنگ كنيم ؟ عبد اللّه بن الزبير بيرون آمد و گفت : به نزديك من آى اى دشمن خدا كه از همه جهان تو را مىخواهم . اشتر به جواب او ملتفت نشده به يك طعن نيزه از اسبش بينداخت و فرود آمد و بر سينهاش نشست . امّا اشتر چون آن روز روزهدار بود از كثرت تردّد ضعف به او راه يافت و عبد اللّه از دست او بجست و خلاص گشت . در اين اثنا جنگ مغلوبه شد و خلق بسيار از جانبين كشته شد و امير المؤمنين آواز داد كه : شتر عايشه را پى كنيد او شيطان است . مالك اشتر خود را به شتر رسانيد « 1 » و يك پاى او را قلم كرد . بر سه پاى بايستاد . دست ديگر را بريد . به يك دست و پاى بايستاد . مالك از مشاهدهء اين حال متحيّر شد و خوف بر وى مستولى گشت . در اين حالت امير المؤمنين رسيد و گفت : اى مالك پاى ديگر را قطع كن كه او را جنّ نگاهداشته . چون پاى ديگر را بريد لحظهاى بر يك دست بايستاد و بيفتاد و بانگى سخت كرد . عمّار دردويد و نوارهاى هودج را به شمشير ببريد و امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، نزديك هودج راند و سرنيزه را به هودج فرو كرد و گفت : اى عايشه ! مصطفى ، صلّى اللّه عليه و آله ، تو را چنين فرموده ؟ عايشه آواز داد كه : اى على ، ظفر يافتى نيكويى كن . « 2 » امير المؤمنين ، محمّد بن ابى بكر را گفت : خواهر خود را نگاهدار و مگذار كه غير از تو هيچكس به حوالى هودج او آيد . محمّد دست به اندرون هودج كرد تا عايشه را از هودج بيرون آرد . پرسيد كه : تو را هيچ زخمى رسيده يا نه ؟ عايشه گفت : نه ، امّا تو كيستى كه دست تو به جامهء من رسيد ؟ محمّد گفت : خاموش . منم برادر تو ، محمّد . كردى با خويش آنچه
--> ( 1 ) . ابن خلدون ، قعقاع بن عمرو را به عنوان پىكنندهء شتر عايشه معرفى مىكند ؛ - العبر ، ج 1 ، ص 608 و محمّد بن حنفيه نيز به عنوان پىكننده شتر ذكر شده است ؛ - نهج البلاغه ، ترجمهء محسن فارسى ، ص 22 . ( 2 ) . در خصوصى حديثى از رسول اللّه ( ص ) مبنى بر مداراى على ( ع ) با عايشه - مستدرك الصحيحين ، ج 3 ، ص 119 ؛ ابن حجر ، الصواعق ( در حاشيهء تطهير الجنان ) ص 108 ؛ جمل ، ص 258 .